تبليغاتX
نوشته هایی از سر دلتنگی برای نخواندن
اجتماعی سیاسی عاشقانه ها
با تبريك سال ۱۳۸۶ به همه دوستان عزيز

 

Revival of Love

We set our hands to plowing, but looked back
and were not fit to work the Master's field.
But when we prayed and turned, the land was healed.
Now we shall work again and not be slack,
and God shall bless us till we cannot stack
the sheaves we bring rejoicing from the yield
God pours from heaven once we have appealed
His mercy in our brokenness and lack.
It is a burden light, an easy yoke,
to go forth weeping, bearing precious seed,
and sow it in the fallow ground we broke
and watch with prayer so neither thorn nor weed
can spring up in a bitter root to choke
revival of the love we sorely need.
~ by Michael Rew

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 2:48  توسط رهگذر غریب | 
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 7:44  توسط رهگذر غریب | 

براي زيستن دو قلب لازم است:

قلبي که دوست بدارد قلبي که دوستش بدارند.

قلبي که هديه کند قلبي که بپذيرد

قلبي که بگويد قلبي که جواب بگيرد

قلبي براي من قلبي براي انساني که مي خواهم

تا انسان را در کنار خود حل کنم"

به نظر من

 

براي زيستن عقل لازم است

 

عقلي که منطقي دوست بدارد عقلي که طوري فکر کند که باعث شود دوستش بدارند.

عقلي که محبت هديه کند عقلي که محبت را معني کند.

عقلي که سوال ايجاد کند عقلي که پاسخ دهد.

عقلي که به زندگي جهت دهد و آن را هدف دار سازد.

عقلي که بداند دنيا براي چيست و آخرت براي کيست.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 16:32  توسط رهگذر غریب | 
باز تاسوعایی دیگر آمد............

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 17:13  توسط رهگذر غریب | 

به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي

 

به آسمان نگاه کن چون  کسي هست

 

که عاشقانه تو را مي نگرد و منتظر توست

 

اشکهاي تو را پاک مي کند و

 

دستهايت را صميمانه مي فشارد تو

 

را دوست دارد

 

فقط به خاطر خودت نه به خاطر منافع خودش اين

 

را  به ياد داشته باش

 

هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه کن و اگر

 

باور داشته باشي مي بيني ستاره ها هم با تو تو

حرف ميزنند باور کن که با او هرگز تنها نيستي هرگز

عاشقانه به آسمان نگاه کني فقط کافي است 

 

چون وجود کسي را احساس مي کني که اگر

 

ادعاي دوستي مي کند تا آخرش هست اگر 

 

يا علي ميگوید تا آخرش هست  اگر اصرار ميکند بيا

 

تکيه کن طوری نیست که تا تکيه دادی تمام   به من

 

وجودت رابسوزاند

 

بيا با من به آسمان بنگر که هيچ جایی به پاکي آسمان نيست

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 18:39  توسط رهگذر غریب | 

سلام

شرمنده که دیر به دیر وبلاگمو  به روز می کنم. این روزا سرم خیلی شلوغ

 

الانم علت اصلی که این وبلاگ رو به روز کردم چیزی  بود که ......

 

آقای احمدی نژاد میشه یه گزارش بدین تا ما بفهمیم از زمانی که شما به ریاست جمهوری رسیدید واسه ما چیکار کردید؟

به غیر از گرونی و بد بختی واسه این مردم بدبخت چی به ارمغان آوردین ؟؟؟؟؟؟؟؟

نمی دونم شاید حق داشته باشید از بازار خبر نداشته باشید چون به خرید نمی روید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اقای احمدی نژاد ما نمی خواهیم شما خیلی ساده زندگی کنید آخه ساده زندگی کردن شما واسه مردم نون و آب نمیشه و واسه مردم دردی رو دوا نمیکنه ....

قرار بود شهریه دانشگاه آزاد رو کم کنید پس چی شد ؟؟؟؟؟؟ چرا جا زدید فقط بحثش رو باز کردید ولی نتونستید کاری بکنید !!!!! خوب حق دارید شاید مثل جواب نامه هایی که براتون می فرستن یه جواب دندون شکن بدین !!! یعنی بگین پول نداری درس و دانشگاه تعطیل چون همه چیز واسه پولدارا هستش.

آقای احمدی نژاد از قدیم گفتن سنگ بزرگ رو نشونه رفتن معنی اش این هست که طرف نمی تونه اون کار رو بکنه در مورد شما هم همین طور است. چقدر از این وعده هایی که در سفرهای استانی دادین عمل کردین؟؟

پس اینقدر از عدالت حرف نزن!!!

عدالت مال قصه هاست.

منم از شما انتظاری ندارم که عدالت اجرا بشه فقط خواهشی که از شما دارم اینه که اینقدر سنگ عدالت رو به سینه ات نکوب  . این عدالتی رو که شما حرفش رو می زنید توی قصه ها هم نمیشه پیداش کرد تا چی برسه به واقعیت .

آقای احمدی نژاد من نمی دونم شما بر اساس چه ظوابطی وزراتون رو انتخاب کردید ولی وزیر بازرگانی و صنایعتون واقعا به حق انتخاب شده !!!!

این وزرای جنابعالی  آنقدر با تصمیم گیری هاشون به وضعیت اقتصادی این مملکت گند زدن که دیگه آدم نمی دونه کدوم یکی رو باید بگه.

حتما می پرسین چرا ؟؟؟؟؟؟؟ الان بهتون می گم........

امروز رفته بودم خیابون خرید کنم ، یه خانمی رو دیدم که اومده بود با هزار تا شرمندگی می گفت آقای میشه 100 تومان پیاز به  من بدید!!!   یعنی 100 تومان چقدر پیاز میشه؟

میبینی چه وضعیتی برای مردم درست کردی؟

یه زن و مردی داشتند از جلوی میوه فروشی رد می شدند زن حامله بود هوس انار کرد می دونی شوهرش با چه خجالت و بدبختی رفت یه دونه انار برای زنش خرید به 250 تومان؟

آره تا حالا اینجور چیزا ندیدی گور بابای مردم که چه جور زندگی می کنند.

 

از این جور چیزا از صبح تا شب اینقدر ادم باید ببینه که حتی نتونه یه لقمه نون خودشو با راحتی بخوره.

ما اگه مسلمون نباشیم ، اگه دیندار نباشیم حداقل وجدان داریم آقای احمدی نژاد ولی هیچ وقت دم از اسلام و انسانیت نمی زنیم................................!!!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 16:47  توسط رهگذر غریب | 

 

خدایا

 

 

آنان که همه چیز دارند مگر تو را ،

 

 

به سخره می گیرند

 

 

آنان را

 

 

که هیچ ندارند

             

            

               مگر تو را...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 5:31  توسط رهگذر غریب | 

يك روز از من خواهي پرسيد كه كدام را دوست دارم؟


  تو يا زندگي؟


  و من پاسخ ميدهم زندگيم****


  تو مرا ترك ميكني بي انكه بداني تويي تمام زندگي من....

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 23:11  توسط رهگذر غریب | 

 

منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان.


پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه انشان ،نوه کوروش، شاه بزرگ، ...، نبیره چیش پیش، شاه بزرگ ، شاه

 

انشان ... از دودمانی که همیشه شاه بوده اند و فراماروائی اش را « ِ‌بل »و « نبو » گرامی می دارند و [ازطیب خاطر، و]با دل خوش پادشاهی او را خواهانند .


آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم مقدم مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم . مردوک خدای بزرگ دل های مردم بابل را به سوی من گردانید، ...، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم . او بر من ، کوروش که ستایشگر او هستم و بر کمبوجیه پسرم ، و همچنین بر کَس و کار [و ، ایل و تبار]، و همه سپاهیان من ، برکت و مهربانی ارزانی داشت .

ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم . به فرمان « مردوک » ، همه شاهان بر اورنگ پادشاهی نشسته اند . همه پادشاهان از دریای بالا تا دریای پائین [مدیترانه تا خلیج فارس ؟] ، همه مردم سرزمین های دوردست ، از چهارگوشه جهان ، همه پادشاهان « آموری » و همه چادرنشینان مرا خراج گذاردند و در بابل روی پاهایم افتادند [ پا هایم را بوسیدند] . از... ، تا آشور و شوش .

من شهرهای « آگاده » ، اشنونا ، زمبان ، متورنو ، دیر ، سرزمین گوتیان و همچنین شهرهای آنسوی دجله که ویران شده بود ــ از نو ساختم . فرمان دادم تمام نیایشگاه هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه ها را به جاهای خود بازگرداندم . همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به جایگاههای خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم . همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را که « نبونید » ، بدون هراس از خدای بزرگ، به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک «خدای بزرگ» و به شادی و خرمی به نیایشگاه های خودشان بازگرداندم. باشد که دل ها شاد گردد ...
بشود که خدایانی که آنان را به جایگاههای نخستین شان بازگرداندم،... [ قبل از « بل » و « نبو »] هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگی بلند باشند ، چه بسا سخنان پُربرکت و نیکخواهانه برایم بیابند ، و به خدای من « مردوک » بگویند: کوروش شاه ،پادشاهی است که تو را گرامی می دارد و پسرش کمبوجیه [نیز]...

اینک که به یاری «مزدا» تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای چهارگوشه جهان را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد دین و آئین و رسوم ملت هائی را که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من دین و آئین و رسوم ملت هائی که من پادشاه آنها هستم یا ملت های دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند.

من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد و هر ملتی آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند یا نکند و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد. من تا روزی که پادشاه ایران هستم نخواهم گذاشت کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به طریق دیگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال ، تصرف نماید و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی دیگری را به بیگاری بگیرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.
من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دینی را که میل دارد بپرستد و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غصب ننماید و هر شغلی را که میل دارد پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است به مصرف برساند مشروط بر اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند. هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده مجازات کرد .

من برده داری را برانداختم. به بدبختی های آنان پایان بخشیدم .
من تا روزی که به یاری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان را به عنوان غلام و کنیز بفروشند و حکام و زیر دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموریت خود مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و کنیز بشوند و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد.
از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهّداتی که نسبت به ملت های ایران و بابل و ملل چهار جانب جهان بر عهده گرفته ام موفق گرداند.

 

آری این است تمدن کهن ایران ; سرزمین باشکوه و پر نعمت ما باید چون گذشته مهد تمدن و پیشرفت باشد در دورانی که دنیا در برده داری و ظلم به انسانها به سر می برد در کشور ما ایران همه و همه در زیر پرچم حقوق بشر کوروش بزرگ زندگی می کردند .

زنده باد ایران . پاینده باد ایران . شادزی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 9:5  توسط رهگذر غریب | 

نامه ای به خدا

سلام خدا

حالت چطوره ...

واي ببخشيد يادم رفت تو كه هميشه خوبي ...منو مي بيني ...؟

.چند وقتيه هر چي در خونت رو مي زنم نيستي ...رفتين .. كجايي؟؟؟؟

روي در خونت نوشتم امدم نبودي ..؟

.راستي هوا اون بالا چطوره ....؟

به يغما بردند زمين و زمان و اسمونت همه انچه كه داشتم ...

فكر نكني نا سپاسي مي كنم ...نه ..بجونه خودم ..

من راضيم به اونچه كه تو مي خواي .... تو در مني ...من از تو

پس بزار باهات حرف بزنم تا ته دلم پا ك و خالي بشه

نمي دونم دفتر زندگيه من چند برگه ...وتوش برام چي نوشتي و با چه خطي ....

ساده ...نستعليغ ...شكسته...يا كه خط خطي ...؟

مي دونم ميدوني كه الان تو صفحه چندم هستم ...

ولي نمي دونم چرا بعضي صفحه هاي زندگيم سفيده هيچي توش ننوشتي

بعضي ها ش هم كه چروك و كثيفه

خدايا كي ميرسم به اون صفحه اي كه تو ش همه چي واسم نوشتي ...؟

خدا جون ...مي ترسم دير بشه ....

مي ترسم همه اون چيزايي كه مي خواي بهم بدي تو صفحه اخر نوشته باشي

جز اين بايد به چه بانديشم كه مستو جب عنايت تو باشم.....؟

خدايا مي خوام كه عاشقت باشم ...اما نمي توانم ...

تو خيلي بزرگي ....

اين چه گناهي مي تواند باشد..؟

حال كه نمي شود از تو پنهان كرد با تو در ميان مي گذارم

اين است حقيقت من... تو انگونه كه منم برمن اشكار شدي

نمي خواهم در سنگيني مفاهيم گمت كنم ؟

لالايي تو تنها مرا كفايت مي كند

مي خواهم زيبا صدايت كنم با وجود گناهانم وپليدي ها يم

شرمسارم و ببخشش ميطلبم

راستي ان بالا هوا چطور است...؟

خوش بحالت كه هواي اينجا را نفس نمي كشي

دلم از خودم هم گرفته ..ازخودم سيري اسيرم...مي دانم مي داني ...؟

نماز من حضورم در قلب توست

چگونه وبا چه زباني صدايت زنم تا كمكم كني ...؟

چي كسي را ضامن بگيرم تا بپذيري؟

قلب من مسموم گناه وشكسته در خورحضور تو نمي دانم ...

نوازشم كن

خدايا ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 12:58  توسط رهگذر غریب |